ریحانه جووووونریحانه جووووون، تا این لحظه: 19 سال و 5 ماه و 9 روز سن داره
رانیا جووونرانیا جووون، تا این لحظه: 13 سال و 7 ماه و 26 روز سن داره
محمدحسین جوووونمحمدحسین جوووون، تا این لحظه: 11 سال و 2 ماه و 6 روز سن داره

ریحانه تمام زندگی من

من و روزمرگی های 3 تا گلهای زندگیم

عمل قلب باز آبا

روز شنبه 15 تیر که تو باغای یولقون آغاج بودیم پیش خاله صدیقه اینا . از طرف بیمارستان زنگ زدن و گفتن عمل مادرتون که 17 ام بوده به تعویق افتاده یعنی افتاده شنبه هفته بعد (98/4/22) روز شنبه منو دایی جعفر باتفاق آبا رفتیم بیمارستان کارای بستری شو تا ساعت 12 انجام دادیم . مادرم بستری شد و چون نیاز به همراه نبود ما اومدیم  روز دوشنبه وقت عمل اش بود . دوباره روز دوشنبه رفتیم راهی اتاق عمل اش کردیم . ساعت 7و نیم رفت ساعت 4 بعدازظهر از اتاق عمل اومد بیرون . بعد از اون بردن اتاق آی سی یو . ما هم رفتیم از پشت ساختمان بیمارستان از یه پنجره کوچیک دیدیمش و برگشتیم ساوه  روز پنج شنبه بخاطر اینکه انتقال داده بودن بخش ، یه ماشین رفتیم برای...
3 مرداد 1398

پست همینجوری

رانیا : مامان داشتی فلان چیز رو می خریدی ، یعنی مامان کاشکی فلان کار رو میکردی . به کاشکی ، داشتی میگه  محمدحسین : هر وقت که یادش بیفته ازم میپرسه : مامانم باهام دوستی ؟ منم جواب میدم آره قربونت برم چرا دوست نیستم . من عاشقتم  تشم : محمدحسین به چشم میگه تشم  تلم براش تنگ شده : یعنی دلم برات تنگ شده   
9 خرداد 1398