ریحانه جووووونریحانه جووووون، تا این لحظه: 19 سال و 5 ماه و 7 روز سن داره
رانیا جووونرانیا جووون، تا این لحظه: 13 سال و 7 ماه و 24 روز سن داره
محمدحسین جوووونمحمدحسین جوووون، تا این لحظه: 11 سال و 2 ماه و 4 روز سن داره

ریحانه تمام زندگی من

من و روزمرگی های 3 تا گلهای زندگیم

عکس آتلیه ای 2 سالگی رانیا

در روز تولد رانیا یعنی 6 اسفند بردیمش آتلیه پاپا ، تو نبودی عزیزم کلاس چرتکه رفته بودی و وقتی فهمیدی بدون تو رانیا را بردیم آتلیه خیلی شاکی شدی ، بگذریم . جونم واست بگه از رانیا که لحظه ای یکجا بند نمی شد ، این دکور پشت سرش دکور دومی است که بنده خداها عوض کردن . من و بابا لحظه ای را ندیدیم که رانیا یکجا بند بشه که دست آخری منصرف شدیم از عکس گرفتنش ولی خانم عکاس با منشی آتلیه خیلی حوصله بخرج دادن و از بین این همه عکس فقط تونسته بودن همین یه دونه عکس را چاپ کنن و اینکه چطوری تونسته بودن این لحظه رو شکار کنن ، موندم. واقعا دستشون درد نکنه عکس قشنگی شده و خیلی هنرمندانه تونستن این عکس و بگیرن با وجودی که رانیا ثانیه ای یکجا نموند .   ...
18 اسفند 1393

22 بهمن سال 93

طبق روال همیشگی قرار بود که تعطیلات و بیجار بریم و همچنین طبق معمول بنده هیچ تمایلی به رفتن نداشتم . از اینرو بهونه می آوردم که من نمیام . خدا خواست که رفتن خاله اینا به مکه مکرمه افتاد به روز چهارشنبه یعنی دقیقا روز 22 بهمن ساعت 4 بعدازظهر . این خودش بهترین بهونه بود که از رفتن به بیجار سرباز زدم . تصمیمات مختلفی گرفته شد از جمله : - سه شنبه بریم خاله اینا را ببینیم بعد از اونجا بریم بیجار - سه شنبه شب و چهارشنبه ناهار بریم کرج از اونجا بعد بریم خاله اینا رو ببینیم دوباره برگردیم کرج - سه شنبه شب بریم خونه دخترخاله مهین ، چهارشنبه ظهر هم اونجا بمونیم . از اونجا بریم خاله اینا را راه بندازیم بعد بریم کرج که مورد سومی نهایی شد ...
26 بهمن 1393