ریحانه جووووونریحانه جووووون، تا این لحظه: 19 سال و 5 ماه و 3 روز سن داره
رانیا جووونرانیا جووون، تا این لحظه: 13 سال و 7 ماه و 20 روز سن داره
محمدحسین جوووونمحمدحسین جوووون، تا این لحظه: 11 سال و 2 ماه سن داره

ریحانه تمام زندگی من

من و روزمرگی های 3 تا گلهای زندگیم

يك سري عكس از گذشته ها كه تو سيستم آجي بود

عكسهاي دو ماه و هفده روزگي رانيا كه در تولد ريحانه ازش آجي گرفته .                                عكس ريحانه و امير در جشن تولد دوسالگي بنيامين ممسي در يك روزگي ممسي در 8 فروردين در ساعت اوليه بازگشت از بيجار . هفته سوم فروردين 1395 شب تولد 5 سالگي بنيامين   ...
13 خرداد 1395

مسافرت به رامسر برای بار دوم

در روز چهارشنبه مورخ 95/2/15 به همراه خانواده دایی وهاب به سمت رامسر راه افتادیم و در تاریخ 95/2/17 برگشتیم . بگذریم از ماجراهای قبل اش که از هر کی خواستیم همراهی مون کنن هر کسی به یه نحوی انصراف داد . خدارو شکر که هیچکی جور نشد باهامون بیاد چون این جوری خیلی خوش گذشت .  عکسها را به ترتیب انداختن آپلود میکنم .  شرح مسافرت به روایت تصویر در ادامه مطلب   ميل كردن صبحانه در اول قلعه رودخان فومن  کنار یک رودخانه زیبا  پياده روي در مسير قلعه كه به 1000 پله معروف بود  اينج...
4 خرداد 1395

عزیزم به سن تکلیف رسیدنت مبارک

قربونت برم عزیزم بالاخره مراسم جشن تکلیف ات تموم شد ولی خدارو شکر به خیر و خوبی و زیبایی تمام ، تموم شد . خیلی خوب برگزار شد . مداح خیلی خوب تونست مجلس و اداره کنه و از طرفی هم دف زن که به طور اتفاقی دعوت کرده بودم هم خیلی کارش قشنگ بود . مهمون هایی که دعوت کرده بودم اکثرا قریب به اتفاق تشریف آورده بودن . از دوستات همگی بجز دیندار اومده بودن . زحمت کشیده بودن کادوهای قشنگی هم آورده بودن . از بین کادوهات کادوی خانم زلفی که نمیشه روش قیمت گذاشت و ارزش اش خیلی بالاتر از همه بود یک جلد قرآن مجید بود که توی جعبه مخصوص بود . زینب مقصودی ظرف غذا ، فائزه محمدی کیف پول ، فائزه شاهبداغی جانماز با یه روسری ، خانم عاشوری یک کت تک ، نازنین یه بسته شکلات ...
25 ارديبهشت 1395

فراهم نمودن مقدمات جشن تکلیف

عزیزم میخوام روز جمعه مورخ 24/2/95 بجای جشن تولد ، جشن تکلیف برات بگیرم . در تهیه مقدمات کار هستم . مداح و دعوت کردم برای ساعت 5 تا شش و نیم . کارت دعوت برای 5 نفر از دوستات گرفتم و نوشتم دادم امروز بردی مدرسه تا بهشون بدی . از بین دوستات ستایش نوری - فائزه محمدی - فائزه شاهبداغی - زینب مقصودی - زهرا دیندار و نازنین رضایی را دعوت کردی . از خانم میرباقری هم میخوام ساتن بگیرم برای درست کردن جایگاه . امروز هم اگه خدا بخواد میخوام برم کیک سفارش بدم . یک پیمان نامه هم از سایت برات پرینت گرفتم که تو جمع بخونی
22 ارديبهشت 1395

رفتن ممه حس به خونه آبایی

امروز ممه حس اولین روزاش بود که رفت خونه آبایی . تقریبا یک هفته مونده تا 8 ماهگی اش تموم شه . امروز چون بابا شب کار بود گفت : من رانیا رو نگه میدارم . تو هم ممه حس رو ببر خونه آبا . درواقع اولین روز بود که رانیا از محمد حسین جدا شده و به من زنگ زد که مامان ممه حس رو پیشی خورده . آبا از اینکه رانیا نرفته میگه خیلی ناراحت شدم که صبح نیامد . اصرار هم داره که رانیا رو هم ببریم ولی ما برای راحتی کار خودش اینطوری ترجیح میدهیم . زنگ زدم آبا گفت : ممه حس سوپ شو و با نصفی از شیرش و آب خورده و الانم جلوی آشپزخونه زیر نور آفتاب هست .
21 فروردين 1395