سید ابورضا
23 بهمن 98
امروز صبح که از خواب پا شدم ، خانم محمدی راننده سرویس رانیا تماس گرفت و گفت به علت مریضی بچه اش نمیتونه بیاد دنبال رانیا و باید خودتون ببرید . منم آماده شدم اول محمدحسین رو رسوندم خونه مادرم بعد رانیا را تا دم در مدرسه رسوندم که رانیا گفت مامان داخل نمیایی ؟ و منم گفتم نه مامان جون دیرم شده باید زود برم . روز خیلی خیلی سردی هست و واقعا سرما تا مغز استخوان آدم نفوذ میکنه . به سرکار که رسیدم از مدرسه رانیا زنگ زدند بیا رانیا را ببر ، 4 نفر از بچه ها اومدن و آبها به علت سرمای شدید قطع هست . منم مرخصی گرفتم رفتم دنبال رانیا و بعد محمدحسین و مادرم و بردم خونه خودمون . ریحانه هم که بعدازظهر هست تمایل داشت که مدرسه نرود و...
آموزش پ و یادگرفتن واژه پدر
یلدای 98
اولین بار که رانیا تونسته نام مادر را بنویسد
اولین املای دخترم رانیا
دخترم رانیاجان آغاز باسوادشدنت مبارک
دست آخر هم کوزه ها را داده بودن به خودشون آورده بودن خونه ...
پست مربوط به مدرسه رانیا در سال تحصیلی 99-98
روز اول مدرسه حضور پلیس راهنمایی و رانندگی در مدرسه و آموزش چراغ راهنما در هفته نیروی انتظامی آموزش جدول سودوکو با شانه تخم مرغ آموزش سایه ها درس علوم آموزش علوم (روی آب یا زیر آب) زنگ لقمه جشنواره تخم مرغ در مدرسه که متاسفانه پیام مربوط به تخم مرغ رو ریحانه باز کرده بود و به من اطلاع نداده بود و رانیا دست خالی رفته بود نمونه کارهای بچه ها با چوب کبریت مراسم نذری به مناسبت اربعین حسینی (ع) آموزش نگاره 10 نوروز و آرزوی رانیا سر سفره هفت سین : خدایا بتونم مشق...












