جمعه مورخ 24/4/90
دیروز صبح که از خواب پاشدیم قرار بود با آجی پروین بریم استخر ساعت 30/8 که من از خواب پاشدم بعد دیدم تو هم چشماتو باز کردی . گفتی به من کجا می ری گفتم پاشو قراره بریم شنا . اینو که گفتم با خوشحالی تمام از جا پاشدی ، رفتیم دست و صورتمونو شستیم ، اومدیم عزیز صبحونه آماده کرده بود. من صبحونه خوردم ولی تو لب به صبحونه نزدی . بعد تموم شدن صبحونه دایی جعفر ، آجی پروین و آورد خونه عزیز . حاضر شدیم نه و نیم رفتیم . رفتیم اونجا برای تو یه کیک و آبمیوه گرفتم که صبحونه نخوردی بخوری اما تو فقط آبمیوده رو خوردی . خاله سمانه هم اومد و رفتیم تو . تو کلی ذوق می کردی با خودت جلیقه نجاتتم آورده بودم . خیلی تو آب بازی کردی ، کنار اس...
نویسنده :
مریم محمدی
10:05




