ریحانه تمام زندگی من و باباش

مامان از کودکیام بگو

به وبلاگ من خوش آمدید .

                                    

 

آغاز سال تحصیلی 98-97

به نام خدا  آغاز سال تحصیلی 98-97 همزمان با ورود رانیا به مدرسه است و من خدا را خیلی خیلی شکر گزارم که رانیا تونست پا به عرصه مدرسه بزاره و آرزوم اینه که همه مامانا هم بتونن طعم شیرین مدرسه رفتن بچه هاشونو بچشن . الهی آمین  جشن سال تحصیلی جدید مدرسه رانیا روز 31 شهریور 97 ساعت 9/30 شروع میشد . روز شنبه بود و من هم تعطیل بودم . صبح از خواب پاشدم رفتم دوش گرفتم و آماده شدم رفتم خونه مامانم رانیا را که شب قبل اونجا خوابیده بود آماده کنم .  بیدارش کردم و لباساشو پوشوندم . از زیر قرآن ردش کردم و راهی مدرسه شدم . رانیا رو تو مدرسه غیردولتی تلاش  ثبت نام کردم واقع در خیابان وزیری .  وارد مدرسه شدیم ؛ ...
1 مهر 1397

3 ماه تابستان سال 97

تابستان سال 97 داره روزای پایانی شو سپری میکنه . امروز 12 شهریور می باشد. تیر ماه را تو خونه سپری کردیم ولی آخرای تیرماه 3 روز رفتیم بیجار . مردادماه را که من کلا تعطیل بودم از روز اول به مدت 12 روز باز رفتیم بیجار که 4 روزشو تو دهات موندیم و خیلی خیلی خوش گذشت . یک روز هم به اتفاق عمه و میثم و یاسر رفتیم غار کتله خور زنجان که جایی بس زیبا بود . بابا هم تقریبا کل مرداد ماه را تعطیل بود و در خانه بسر می برد . روزهامون هم با بردن رانیا به کلاس ، شب ها به پارک رفتن مخصوصا پارک فلسطین و روزای جمعه هم باغ رفتن میگذشت . اتفاق بولدی که تو این مدت افتاد رفتن بچه ها با باباشون تو عید قربان به بیجار بود . من به دلایل خاصی نرفتم اما هفته بعدش دوباره...
12 شهريور 1397

تعطیلات خردادماه 97

شهر شاهرود (ریحانه به اشتباه نوشته نیشابور در هنگام گرید کردن عکس ها تو موبایل) ناهارمون رو که کوکو بود تو شاهرود خوردیم اول شب به قدمگاه رسیدیم و بعد از زیارت و خوردن شام در پارکینگ قدمگاه ساعت 11 حرکت کردیم به سمت مشهد تا جایی برای چادر زدن پیدا کنیم و شب را آنجا استراحت کنیم در 25 کیلومتر مانده به مشهد در یکی از جایگاههای سوخت چادر زدیم و تا صبح آنجا خوابیدیم . ساعت 5.30 حرکت کردیم صبح ساعت 7 رسیدیم به شهر مقدس مشهد و کنار یکی از خیابوناش صبحانه رو خوردیم و رفتیم حرم تا بعد از اقامه نماز ظهر و عصر بعد از آن اومدیم محل اسکان تا اتاق مون را تحویل بگیریم . آرامگاه فردوسی ...
31 خرداد 1397

شروع تعطیلات تابستانی سال 97

تنها موندن بچه ها از امروز 97/3/6 شروع شده خیلی دل نگرونم همه چی رو هم به ریحانه سپردم ولی باز تو دلم آشوبه برای ناهارشون هم از سحری غذا مونده فقط جای شکرش باقیه که من تو ایام ماه رمضون ساعت 1 میرم خونه اونام تا از خواب پاشن ساعت شده 10 ، 11 یه چیز جالب امروز تو سحری اول رانیا پاشد از اتاق اومد بیرون نشست رو مبل بعد محمدحسین و بعد ریحانه تماشایی بود دیدن این صحنه . تو دلم خدارو شکر کردم بخاطر هر سه تایی شون  
6 خرداد 1397

تلفظ بعضی از کلمات توسط محمدحسین

هلاس = لباس هلاس شویی = لباس شویی ایخته = ریخته مامان با من دوستی ؟ مدام این جمله رو در طول روز تکرار میکنه دو سه روز هم هست که یاد گرفته منو مامان جون صدا میکنه اخمخ : احمق شلوارک : لواشک خشتک پاره : اشک پاره (بصورت الاغ ترکی تلفظ میکنه) وقتی دعواش میکنیم سرشو میندازه زمین و زیر لب تند تند میگه عوجی مامان  عوجی مامان (اینجاس که خوردنی میشه) همز گوشی رو باز کن = رمز گوشی رو بزن خیت = ریخت      
31 ارديبهشت 1397

تولد 11 سالگیت مبارک عزیز دلم

منو بابا و بچه ها از روز قبل از تولد تو بخاطر سفارش کفشهای بچه ها رفته بودیم تهران ، اونجا بودیم تا ساعت 3 روز یکشنبه مورخ 97/2/23 ، تو هم بخاطر امتحان پایان ترم ریاضی مونده بودی ساوه پیش آبا . متاسفانه کار ما روز شنبه راه نیفتاد و ما مجبور شدیم بخاطر رفتن به سازمان هلال احمر تهران شب را تهران بمونیم و طی تماس تلفنی با معلم ات خانم شریفی به اطلاع شون رسوندم که تو بخاطر نداشتن لباس مدرسه نمیتونی بری امتحان بدی و ازش خواهش کردم که روز دوشنبه از تو تکی امتحان بگیرد . ایشون هم لطف کردن قبول کردند . روز یکشنبه ما که از راه رسیدیم مامانم ناهار آبگوشت گذاشته بود و گفت از راه میایید بیایید اینجا و ما ناهار را رفتیم سریع خوردیم و پاشدیم چون شبش آج...
26 ارديبهشت 1397

عید نوروز سال 97

طبیعت روستای حسن تیمور سرزمین مادری : قجور بام بیجار در روز بام بیجار در شب بعد از بازگشت از پل صلوات آباد عید 97 در روستای حسن تیمور پل صلوات آباد   سیزده بدر 97 عید 97 در تهران     ...
10 ارديبهشت 1397