ریحانه تمام زندگی من و باباش

به وبلاگ من خوش آمدید .

                                    

 

عروسی آجی کبری

عروسی روز 23 آبان 97 بود . من روز چهارشنبه و پنج شنبه رو مرخصی گرفتم . ولی پیش خودم گفتم چهارشنبه شب عروسیه نهایتا تا ساعت 11 میرم عروسی بعد از اونجا مستقیم میرم آرایشگاه بعد میام حاضر میشیم و میریم . البته این کار منوط به این بود که همه کارامو شب قبل اش انجام بدم . شب قبل  آرایشگاه که خانم بشیری آرایشگر چهره سازان بود تماس گرفت که فردا راس ساعت 9 آرایشگاه باشید . با این اوصاف کل برنامه هام منتفی شد . بعد پیش خودم تصمیم گرفتم پنج شنبه رو نمی مونیم شب برمیگردم صبح میرم سرکار با توجه به دلخوری ایی که ازشون داشتم تصمیم ام جدی بود .  منو مریم و ریحانه ساعت 9 صبح وهاب برد گذاشت آرایشگاه . همه کارامونو آرایشگاه تا ساعت 11 صبح انجام دا...
28 آبان 1397

عکس های محمدحسین در 3 سالگی

عکس های تولد 3 سالگی محمدحسین رو تو آتلیه باران روبروی سینمای ارشاد در یک عصر دل انگیز تابستانی گرفتم . اول بردم آرایشگاه بعد رفتیم آتلیه . پسر خوبی بود و همکاری لازم را داشت .  ...
3 مهر 1397

آغاز سال تحصیلی 98-97

به نام خدا  آغاز سال تحصیلی 98-97 همزمان با ورود رانیا به مدرسه است و من خدا را خیلی خیلی شکر گزارم که رانیا تونست پا به عرصه مدرسه بزاره و آرزوم اینه که همه مامانا هم بتونن طعم شیرین مدرسه رفتن بچه هاشونو بچشن . الهی آمین  جشن سال تحصیلی جدید مدرسه رانیا روز 31 شهریور 97 ساعت 9/30 شروع میشد . روز شنبه بود و من هم تعطیل بودم . صبح از خواب پاشدم رفتم دوش گرفتم و آماده شدم رفتم خونه مامانم رانیا را که شب قبل اونجا خوابیده بود آماده کنم .  بیدارش کردم و لباساشو پوشوندم . از زیر قرآن ردش کردم و راهی مدرسه شدم . رانیا رو تو مدرسه غیردولتی تلاش  ثبت نام کردم واقع در خیابان وزیری .  وارد مدرسه شدیم ؛ ...
1 مهر 1397

3 ماه تابستان سال 97

تابستان سال 97 داره روزای پایانی شو سپری میکنه . امروز 12 شهریور می باشد. تیر ماه را تو خونه سپری کردیم ولی آخرای تیرماه 3 روز رفتیم بیجار . مردادماه را که من کلا تعطیل بودم از روز اول به مدت 12 روز باز رفتیم بیجار که 4 روزشو تو دهات موندیم و خیلی خیلی خوش گذشت . یک روز هم به اتفاق عمه و میثم و یاسر رفتیم غار کتله خور زنجان که جایی بس زیبا بود . بابا هم تقریبا کل مرداد ماه را تعطیل بود و در خانه بسر می برد . روزهامون هم با بردن رانیا به کلاس ، شب ها به پارک رفتن مخصوصا پارک فلسطین و روزای جمعه هم باغ رفتن میگذشت . اتفاق بولدی که تو این مدت افتاد رفتن بچه ها با باباشون تو عید قربان به بیجار بود . من به دلایل خاصی نرفتم اما هفته بعدش دوباره...
12 شهريور 1397

تعطیلات خردادماه 97

شهر شاهرود (ریحانه به اشتباه نوشته نیشابور در هنگام گرید کردن عکس ها تو موبایل) ناهارمون رو که کوکو بود تو شاهرود خوردیم اول شب به قدمگاه رسیدیم و بعد از زیارت و خوردن شام در پارکینگ قدمگاه ساعت 11 حرکت کردیم به سمت مشهد تا جایی برای چادر زدن پیدا کنیم و شب را آنجا استراحت کنیم در 25 کیلومتر مانده به مشهد در یکی از جایگاههای سوخت چادر زدیم و تا صبح آنجا خوابیدیم . ساعت 5.30 حرکت کردیم صبح ساعت 7 رسیدیم به شهر مقدس مشهد و کنار یکی از خیابوناش صبحانه رو خوردیم و رفتیم حرم تا بعد از اقامه نماز ظهر و عصر بعد از آن اومدیم محل اسکان تا اتاق مون را تحویل بگیریم . آرامگاه فردوسی ...
31 خرداد 1397