ریحانه تمام زندگی من و باباش

مامان از کودکیام بگو

به وبلاگ من خوش آمدید .

                                    

 

برف بازی سال 96

یک هفته از آمدن برف میگذشت و تقریبا برف همه جا آب شده بود که ما تصمیم گرفتیم برای اینکه به بچه ها خوش بگذره و رانیا آدم برفی رو از نزدیک لمس کنه ، بیرون زدیم و رفتیم طرف یولاق . تو مسیر برفی وجود نداشت و ما تقریبا نامید میشدیم که رفته رفته دیدیم کوه ها هنوز برفشان آب نشده . به کمک هم تونستیم یه آدم برفی درست کنیم . اتفاق جالبی ک افتاد دیدن همکار قدیمی بابایعنی آقا سیامک بهمراه خانوادشون .     ...
15 بهمن 1396

عروسی میثم پسرعمه بچه ها

عروسی میثم در تاریخ 96/9/16 آذر برگزار شد . مرخصی گرفتن من برای عروسی رفتن همزمان شد با رفتن آقای یوسفی به نگهبانی . با توجه به این قضیه مرخصی گرفتن من خیلی سخت شد . دو هفته تمام حرص خوردم و در نهایت تونستم مرخصی بگیرم ولی با کلی اعصاب خردکنی . بابا هم با کلی دردسر تونست مرخصی بگیره چهارشنبه صبح راه افتادیم بهمراه دایی صادق و دایی وهاب اینا . برای ساعت 10 رسیدیم حسن تیمور . برای ناهار خودی ها دعوت بودن شام حنابندون هم کلی مهمون داشتن . فردا ناهار هم مهمون داشتن . شب عروسی هم نزدیک 1000 نفر مهمان دعوت بود . پاتختی هم برگزار کردن و تعداد 300 نفر مهمان دعوت کرده بودن در کل عروسی خوب بود و همراه بود با بارندگی برف و باران . در ...
22 آذر 1396