بدون عنوان
سلام مامانی ، نمی دونم سر صحبت و از کجا باز کنم . ولی امروز سرم خلوته البته تا این ساعت تا کارتابل های ریاست از اتاقش بیاد بیرون می خوام باهات گپی بزنم . پنج شنبه که همکارام به مهمونی عصرونه خونه ما دعوت بودند ، تو ساعت 30/4 آماده شدی ، لباساتو پوشیدی و من موهاتو شونه کردم و بستم و خودم هم به همراه آجی آماده و منتظر مهمونا شدیم . تقریبا یک ساعت به اومدنشون مونده بود که تو جلوی تلویزیون دراز کشیدی و فیلم تماشا می کردی که همون جا خوابت برد و من خیلی متأسف شدم . با خودم گفتم اگه بیدارت کنم کلافه می شی و اگه بیدارت نکنم بعدا می گی چرا مهمونا اومدنی منو بیدار نکردی . خلاصه ساعت 30/5 بود که اول مامان درسا با شاخه ای گل مصنوعی وارد شد (چون تا ح...
نویسنده :
مریم محمدی
10:38






